سفارش تبلیغ
صبا ویژن

ترکه های انار بر کف پای روزنامه نگاران اصلاح طلب

ترکه های انار بر کف پای روزنامه نگاران اصلاح طلب

حکایت این برهه از زمان برای روزنامه نگاران اصلاح طلب حکایت مکتب خانه های قدیمی شده ؛ حکایتی که شنیدن آن خالی از لطف نیست. یک قرن پیش که جنبش مشروطه شکل می گرفت ، مکتب خانه ها دایر بود و آنان که می خواستند فرزندانشان سواد خواندن و نوشتن فراگیرند تا در جایی میرزا نویس شوند یا در حجره ای در بازار منشی گری کنند و حساب دخل و خرج نگهدارند به دست « اوستای » مکتب دار سپرده می شدند . خرج مکتب که در خانه اوستا و یا در مساجد برپا می شد توسط شاگردان تأمین می شد ؛ یا پول بود یا شیر و گوشت و تخم مرغ و نان و خورشت و ..... و البته از نگاه اوستا ، نورچشمی ها کسانی بودند که دم اوستا را خوب می دیدند ؛ با تحفه هایشان و یا با چرب زبانی ، همیشه در صدر بودند و آنانکه تحفه هایشان جیب گشاد اوستا را پر نمی کرد و زبانشان مجیز گوی اوستا و تفکراتش نبود ، حتی اگر بهترین هم بودند در مکتب خانه به بهانه های واهی خرد شدند ترکه های انار را بر کف پایشان تحمل می کردند و باز تحمل می کردند . با تأسیس دبستان توسط میرزا حسن خان ردیه که اولین آن در تبریز در سال 1267 شمسی تشکیل شد ، باز غوغایی برپا شد توسط همین مکتب داران سنتی که نگران بودند دکان و دستکشان تخته شود . اما اینکه دیگران چرا با آنان در تخریب و به آتش کشیدن دبستان همد استان شده بودند چیزی نمی توان گفت جز این که هدف مؤسس اولین دبستان و شیوه مدرن آموزشی در آن ،« آگاهی بخشی » بود نه اموزش کورکورانه و روخوانی از گلستان و بوستان و ..... و نقل امروز مطبوعات و رسانه های اصلاح طلب و روزنامه نگاران این طیف نیز جز این نمی تواند باشد که هدف انان آگاه سازی جامعه و نه باندبازی و سیاسی کاری بوده است که مروری بر فعالیت های نشریات توقیف شده ، برخی سایت های فیلتر شده ، و روزنامه نگاران بازداشت شده و یا در معرض حکم و محکوم شده می تواند قضاوت درستی به هر قضاوت کننده منصفی دهد .

در هفته گذشته باز یکی از نشریات افراطی قم که از تهمت های کثیفش بسیاری از فعالان مطبوعاتی و سیاسی مصون نبوده اند ، مدیر مسئول گویه و فعالین مطبوعاتی در آن را چوب زده بود و با ادبیات کثیفش مورد تفقد قرار داده بود . به خاطر خود نمی نویسم چرا که بارها متهم به ضد انقلابی گری و اتهامات اخلاقی و غیره توسط اینان شده ام و گفته ام جواب ابلهان خاموشی است اما اگر دریاباری ، مدیر مسئول «‌گویه »‌ که یک روحانی صاحب فکر ، پایبند به ارزشها ، رزمنده سالهای جنگ ، جانباز انقلاب ، پایبند به حفظ نظام و از همه مهمتر متعهد را نمی شناختم و قصد اینان که معرفی این نشریه به عنوان یک نشریه اجاره ای برای زمینه سازی توقیف آن و محروم کردن قم از یک نشریه معتدل اصلاح طلب نبودنمی نوشتم که اگرهمه راچوب می زنید ترکه های انار را چرا بر پای این چنین افرادی می شکنید ؟ مگر گویه نیز نمی توانست مثل برخی نشریات رنگی باشد و صفحات زیاد کند و مجیز گوید و نگران هزینه های کمر شکن آن نباشد و دست اندرکاران آن ماشین های فلان سوار شوند و در خانه های فلان بنشینند اما دریغ از این واقعیت که بدانند که برای تأمین بخشی ازهزینه های نشریه مدیر مسئولش چند روزی در هفته را در یکی از شهرهای دور دست مشغول به کار است ، آن هم در نهادهای تأتیرگذار این نظام . راستی راز این است که این نوشتجات تأثیری بر انان که باید ، چون همیشه تاریخ مطبوعات ایران ، نخواهد گذاشت ، فقط مخاطب آن ارشاد است و دادگستری قم و نیروهای امنیتی که تعاملشان با مطبوعات تاکنون خوب بوده که تحت تأثیر جو سازی های غیر منصفانه و غیر معقولانه افرادی که خود بهتر می شناسندشان قرار

 نگیرند ، تا قضاوت مردم و اصحاب جراید به عملکرد انان تغییر نکند ، که همه انها در تاریخ مطبوعات این سرزمین ، چه محکوم شده اند ، چه کشته ، چه تودهنی خورده اند و چه سر از دارالمجانین درآورده اند و چه نوازش ترکه را بر کف پای حود حس کرده اند ، همواره بر این تأکید داشته اند که « بزن ، بزن ، که داری خوب می زنی »‌ و مطبوعات و روزنامه نگاران چون همیشه تاریخ مطبوعات ایران راه و رو یه جلوی خود را ادامه می دهند .........

نویسنده : حامد متقی

چاپ شده در نشریه پیام قم مورخه  9/7/1383  شماره  240 این مقاله                                 در دفاع از مدیر مسوول نشریه گویه نوشته شده است . جانباز انقلاب بودن مورد تأیید نیست و تکذیب می گردد .